محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

477

اكسير اعظم ( فارسى )

سوء مزاج باشد و كذلك با تفريط در شهوت غذا كه آن جوع به غايت اندك يا باطل باشد و شخصى را ديدم كه از چهارده سال آب نخورده بود و اين دليل برودت مزاج است و گاهى بر حرارت مزاج نيز دلالت كند اگر در بدن رطوبت كثير باشد و حرارت تذويب آن نمايد و طبيعت آن را بجاى آب صرف كند . بالجمله عطش دو قسم است صادق و كاذب عطش صادق آن است كه طلب آب از احتياج اعضا و عوض رطوبت باشد و كاذب آن كه طبيعت طلب آب براى زوائيدن خلط غليظ به معاونت رطوبت نمايد . و به قول گيلانى صادق آن است كه براى تنفيذ غذا از منافذ تنگ بود و داعى به سوى آن حرارت معده و جگر باشد و سكون او زياده به شرب آب بارد و كم به استنشاق هواى سرد بود و كاذب آنكه براى امر تنفيذ غذا نبود و داعى به سوى آن حرارت روح و قلب و ريه يا يبوست آن‌ها باشد و سكون او بيشتر به استنشاق هواى بار دو رطب و كمتر به شرب آب بود . اسباب كثرت عطش به قول جرجانى سه نوع است : چنانچه گويد كه سبب تشنگى غالب يا سوء مزاج عضوى باشد يا سوء مزاج همه تن يا سيب خارجى اتفاق افتد و اعضا كه سوء مزاج آن تشنگى آرد مرى است و معده و معاى صائم و جگر و گرده و ريه . و اسباب خارجى چهار نوع است : يكى آنكه طعام غليظ و شور خورده باشد چون گوشت نمكسود و ماهى شور . دوم آب دريا يا آب شوربا دواى حار معطش خورده باشد . سوم طعام كه بالفعل يا بالقوه گرم باشد يا شراب كهنه قوى خورده باشد و آن تشنگى كه از اين نوع باشد بيشتر هلاك كند و به هيچ دوا ساكن نشود بلكه آب مىبايد داد تا هلاك نشود . چهارم آنكه سير در هواى گرم و مقاوم در آن اتفاق افتاده باشد . اما آن تشنگى كه از سوء مزاج همه تن باشد كه در تپ صفراوى و محرقه افتد و آنچه از سوء مزاج ديگر اعضا افتد چنان باشد كه در اندام‌هاى مذكور سوء مزاج خشك باشد يا گرم يا مركب از گرم و خشك يا بلغمى شور متعفن باشد يا ماده‌ى گرم صفراوى يا ورم حار . و شيخ الرئيس اسباب خارجى مذكور سواى آنكه از مسير در هواى گرم باشد در ذيل سوء مزاج معده درج فرموده . و مؤلف اسباب عطش را به نظر تسهيل و فرط تفصيل منقم به شش قسم ساخته يعنى : يكى آنكه به مشاركت معده افتد و آن يا به سبب حرارت مزاج معده و خصوصاً فم آن باشد و گاهى اين حرارت در التهاب حميات عارض شود حتى كه بطن ايشان هميشه آب بنوشند و سيراب نشوند تا آنكه عن‌قريب از آن هلاك گردند . و گاهى اين حرارت از شرب شراب قوى كهنه بسيار و طعام حار بسيار بالفعل يا بالقوه مثل حلتيت و ثوم عارض شود انسان از شرب شراب كهنه به التهاب و كرب و عطش بميرد . و گاهى اين حرارت از شرب آب‌هاى شور عارض شود و آب درياى شود گاهى عطش چندان زياده كند كه آن شد . و گاهى به سبب ادويه و اغذيه‌ى معطشه بود كه به طلب نسل يا به طلب اسالت و غسل عطش و آرد مثل شىء مالح كه طبيعت بهر غسل او به عسال خواهش نمايد و مثل لزج طبيعت او به قطع واسانت بخواهد حتى كه نافذ شود ملتفق نگردد . و گاهى شىء غليظ تشنگى آرد بنا بر توجه حرارت به سوى آن جهت تلطيف و تقطيع در ماهى شور اين همه اوصاف مجتمع‌اند يبس مزاج معده بود . و گاهى به سبب خلط مالح غليظ مثل بلغم شور يا خلط شديد اليبس چون بلغم حصى و سوداى احتراقى در معده يا به سبب بلغم حلويا صفراى تلخ و كامى به سبب جوش رطوبات عارض مىشود و يا به سبب حرارت و يبوست معده بود كه هر دو معالًا حق گردد و براى تبريد و ترطيب طلب آب پديد آيد و اين سخت ترين انواع عطش است . دوم آنكه به مشاركت گرده باشد كه آن جذب مائيت نمايد از جگر زياده از آنچه بايد و همچنان به سوى مثانه دفع سازد مثل آنكه در ذيابيطس افتد . سوم آنكه به مشاركت ماساريقا افتد كه در آن سده ميان معده و كبد واقع شود و ميان آب و ميان نفوذ او در بدن حائل گردد پس عطش تسكين نيابد اگرچه آب بسيار بنوشد و اين مثل آن است كه در استسقا و قولنج عارض شود . چهارم آنكه به مشاركت جگر بود چون گرم گردد يا درم يا سده مضغط مجارى افتد يا برودت او شدت كند پس به سبب ضعف جاذبآب و طعام به سوى جگر منجذب نشود و جهت نرسيدن غذا و آب به اعضا تسخين آن و اشتياق آب رو نمايد . پنجم آنكه به مشاركت سينه و ريه و قلب و غيره اعضا افتد چون ريه گرم گردد و قلب نيز چون گرم شود و معاى صائم ايضاً و مرى و غلصمه و قريب بدان چون در آن رطوبات خشك شود و نقصان پذيرد و يا چون سخت گرم گردد و گاهى به سبب امراض دماغ از سرسام حار و مانيا و قطرب بود و شديدترين عطش حادث به سبب اين اعضا و مشاركت آنها آن است كم هيجان كند از فم معده پس آنكه از مرى پس آن كه از مرى پس آنكه از قعر معده پس آنكه به مشاركت ريه باشد پس آنكه به مشاركت جگر پس آنكه به مشاركت معاى صائم بود . ششم آنكه به مشاركت همه بدن باشد چنانچه در حميات و بحران و در آخر دق و سيل بود و مثل آنكه از گزيدن افاعى معطشه عارض شود كه چون او بگزد گزيده‌ى او مدام آب بنوشد و سيراب نگردد تا آنكه بميرد و كذلك از شرب شراب كه در آن افعى مرده باشد يا طعام ديگر و چنانچه از تناول لحم افعى يا فرفيون يا از خوردن برف و چنانچه عارض شود و بعد استفراغ به مسهلات و هيضه و ذرب مفرط به سبب تحليل رطوبات اصليه و حدوث جفاف